![]() |
![]() |
|
| عشقولانه |
|
دلم گرفت ای هم نفس٫پرم شکست تو این قفس ٫تو این غبار ٫تواین سکوت ٫چه بی صدا ٫نفس نفس از این نامهربونی ها دارم از غصه می میرم٫ رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو می گیرم ٫تو این شب٫گریه می تونی پناه هق هقم باشی ٫تو ای همزاد هم خونه چی می شه عاشقم باشی تو ای پایان تنهایی پناه آخر من باش ٫تو این شب مرگی پاییز بهار باور من باش ٫بزار با مشرق چشمات شبم روشن ترین باشه ٫می خوام آئینه ی خونه با چشمات هم نشین باشه.
گفتم تو شیرین منی.... گفتی تو فرهادی مگر؟.... گفتم خرابت میشوم.... گفتی تو آ با دی مگر؟.... گفتم ندادی دل به من... گفتی تو جان دادی مگر؟.. گفتم ز کویت می روم.. گفتی تو آ زادی مگر ؟.. گفتم فراموشم مکن..... گفتی تو در یادی مگر ؟.. گفتم خاموشم سالها..... گفتی تو فریادی مگر ؟.. گفتم که بر بادم مده.... گفتی تو نبر بادی مگر ؟..
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 17:38 توسط مهدی جوادی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 |
| نویسندگان |
|
مهدی جوادی پریسا سعیده محمدی |
|
RSS
|